حكيم زجاجى

1247

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چو زن را سرافراز قائم بخواست * بر او روى انكار او گشت راست بساسيرى آن روز در « 1 » شام بود * در آن برزن و بومش آرام بود ز مستنصرش كام دل مىرسيد * به جان و دل از آب و گل « 2 » مىرسيد سرافراز مستنصر « 3 » خويش‌كام * به مصر اندرون بود مير و امام ز نسل على بود آن نامدار * خليفه در آن بوم‌وبر گلنگار ( ؟ ) به مصر اندرون سال تا شصت و پنج * امام جهان بود بى « 4 » درد و رنج در آن‌دم بساسيريش يار شد * ز كردار او بر در كار شد بيامد به سنجار چون پيل مست * چو آنجا قتلمش به زور و زر است سرافراز از نسل سلجوق بود * سپاه ورا كوس و منجوق بود به رزم قتلمش امير دلير * بساسيرى آمد به كردار شير به سنجار كردند رزمى گران * بكشتند بىمر ز يكديگران بيامد فراوان سپاه « 5 » از عرب * بر « 6 » ارسلان شاه در « 7 » نيم‌شب بساسيرى ، اسلان ملك بد به نام * به ششتر بدى جاى او را مدام به ششتر بساسيريش گشت نام * وز آنجا ورا آسمان بود رام بساسيرى آن شب چو لشكر بديد * به گردون گردان علم بركشيد سپيده چو خورشيد برزد علم * به گردون نهان گشت يكسر ظلم بساسيرى « 8 » از جاى بركرد شب * به رزم اندرآمد چو آذرگشب بزد بر سپاه قتلمش به تيغ * بباريد بر خاك خون همچو ميغ چو شد رزم آن نامداران درشت * قتلمش بر آن حرب بنمود پشت ز سنجار شد منهزم تا عراق * نمودش فلك درد و رنج فراق بساسيرى از شر جنگ « 9 » و نبرد * ز سنجار ، در موصل آمد چو گرد

--> ( 1 ) فساسيرى از روزان ( 2 ) آن آب‌كا ( 3 ) المستنصر ، ابو تميم معد ، ( متوفى 18 ذالحجه 488 ) حاكم مصر ( 4 ) بردنى ( 5 ) بشاه ( 6 ) بد ( 7 ) ور ( 8 ) در متن اصلى همه‌جا فساسيرى ضبط شده است ؛ وى يكى از پيروان مستنصر بود و در حدود 448 ه ق فتنه‌اى برپا كرد . فرهنگ معين ( 9 ) شير تنگ